این روزا دیگه روزای آخر تابستان ۹۸ هست و قراره ۱ سال دیگه صبر کنیم تا دوباره روی این فصل گرم و خوشحال را ببینیم. برای همین من تصمیم گرفتم یک انشا بنویسم. راستی اسم و لوگوی انشا های اسمارتین به زنگ انشا تغییر کرد. برای خواندن ادامه مطلب با ما همراه باشید.

موضوع: تابستان خود را گذراندم

تابستان فصلی پر از شور و شادی، پر از غم و خوشحالی، پر از سفر و خانه داری و خیلی چیزای دیگه، حالا در حال پایان است. پس من تابستانم را گذرانده ام. این برای من ناخوشایند است. دیگر کسی نیست که صبح ها من را به خرید بفرستد، دیگر کسی نیست که شب ها با نوازش خنک خود من را به رویایی به نام خواب ببرد، دیگر کسی نیست که از گرمای او ناله کند و هزاران دیگری که من را آزار می دهد.

نمیخواهم از افسوس صحبت کنم، زیرا افسوس دردی از من دوا نمی کند. چیزی که آرام و قرار قلب من است، خداست. خدایی که می دانم سال دیگر دوباره تابستان را به من برمی گرداند، خدایی که من را به فصل پاییز و زمستان می فرستد تا برای بهار و تابستان خوش دیگری آماده شوم.

هرچیزی زمان دارد و حالا زمان شکفتن من است. زمانی که باید به خوبی خودم را نشان دهم و کاری کنم که من برای تابستان لحظه شماری نکنم، بلکه او برای من لحظه شماری کند، زمان آن است که من خودم کاری کنم که بتوانم تابستانم را برگردانم.

اگر تلاش و کوشش من نباشد، تابستان دیگر برنمی گردد. پس من برای او تلاش می کنم تا بتوانم بزودی دوباره او را به مشت بگیرم و از او لذت ببرم. حالا می روم تا پاییز و زمستان را بگذرانم و تمام خوشی ها و ناخوشی های آن ها را کنار بزنم، از بهار به زیبایی بگذرم و در آخر به تابستانم برسم. آری حالا لحظه شکفتن من است، همین حالا لحظه شکفتن من است.

بیشتر بخوانید:


4
دیدگاه بگذارید

avatar
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات نظراتی با بیشترین رای موافق
Arshsoft
مهمان
Arshsoft

خیلی عالی بود 😘👌