یکی از عناصری که در مورد داستان و داستان نویسی حائز اهمیت است، بیان احساسات در داستان است. حالا امروز ما می‌خواهیم به احساسات در داستان بپردازیم. برای خواندن ادامه مطلب با ما در اسمارتین همراه باشید.


به دو مثال زیر دقت کنید:
  1. «هوا سرد بود و برف شدیدی می‌بارید. رامتین در خانه خود نشسته و همینطور که قهوۀ داغ خود را می‌نوشید به بارش برف در بیرون نگاه می‌کرد و با خود فکر می‌کرد اگر در این زمستان سرد و بی رحم برای خود سرپناهی نداشت چه اتفاقی برایش می‌افتاد؟»
  2. «آسمان گرفته و دانه‌های برف از آسمان به زمین می‌ریختند. روباهی از میان جنگل انبوه نمایان شد. بخار از دهان بازش بیرون می‌آمد. رامتین پشت چنجرۀ اتاقش به نظارۀ طبیعت زیبای زمستانی نشسته بود. لیوانی کنارش بود که بخار از آن بلند می‌شد. او همینطور که می‌نوشید خود را بی‌سرپناه تصور کرد. اگر اکنون زیر سقف اتاقش نبود چه می‌شد؟»

دوستان عزیز، در نمونه شماره یک دیدید که یک پاراگراف شفاف و گویا داریم، خیلی ساده. و در نمونه شماره دو ما احساسات و فضای حاکم بر داستان را به نوعی پیچیده‌تر بیان کردیم.

حال این دو مثال را با هم مقایسه می‌کنیم:

«هوا سرد بود و برف شدیدی می‌بارید.»

خیلی شفاف به سردی هوا و بارش برف اشاره شده است.

«آسمان گرفته و دانه‌های برف از آسمان به زمین می‌ریختند. روباهی از میان جنگل انبوه نمایان شد، بخار از دهان بازش بیرون می‌آمد.»

در اینجا به آسمان ابری اشاره شده است و توصیفی از بارش برف داریم. مسلما شما می‌توانید به نوعی دیگر بارش برف را توصیف کنید:

«انگار خدا دانه‌های کاغذی حامل نعمات خود را در آسمان رها کرده تا به زمین برسند.»

و یا هرگونه توصیف دیگری که نشان دهنده باریدن برف باشد. در ادامه روباهی که از میان جنگل نمایان می‌شود نماد منطقه نیمه کوهستانی است که رامتین در آن حضور دارد. و می‌شد به گونه‌ای ساده‌تر هم آن را بیان کرد:

«خانه رامتین در یک منطقه کوهستانی با جنگل انبوه سوزنی برگان قرار دارد.»

سپس به بخاری که از دهان روباه بیرون می‌آید اشاره شده که نشان‌دهنده سردی هوا است.

جای اینکه بگوییم هوا سرد است، می‌توانیم از یک توصیف خاص استفاده کنیم که احساس سردی هوا را به مخاطب خود انتقال دهیم.

به این نکته دقت کنید که در داستان باید ذهن مخاطب خود را درگیر داستان خود کنید. اگر خیلی ساده بگویید هوا سرد است، قهوه داغ است، رامتین پشت پنجره است و… متن شما احساس خاصی را انتقال نمی‌دهد و از جذابیت می‌افتد.

سعی کنید احساسات را کامل شرح دهید.

به این دو مثال دیگر توجه کنید:
  1. «متین وارد خانه شد و بوی بدی احساس کرد.»
  2. «متین وارد خانه شد و بویی شبیه به پلاستیک سوخته که درون آب افتاده باشد به مشامش رسید. سریع به دنبال منشا بوی بدی که می‌آمد رفت.»

در مثال شماره یک خیلی ساده گفتیم که متین با یک بوی بد مواجه شده است.

در شماره دو بوی بد را توصیف کرده تا احساسات بیشتری را به خواننده القا کنیم. این نوع توصیف موجب می‌شود تجربیات شخصی خواننده از بوها‌، مزه‌ها، ‌رنگ‌ها و… زنده شده و با داستان ما ارتباط بهتری برقرار کند.


دوستان عزیز منتظر نظرات شما هستیم.


دوست اسمارتینی!

  • نظرت راجب احساسات در داستان چیه؟
  • نظرت راجب آموزش‌های نویسندگی اسمارتین چیه؟ اگه ایده جالبی توی ذهن داری به ما بگو تا اجراییش کنیم!
  • پیشنهاد یا انتقادی داری؟ حتما برای ما توی نظرات بنویس، ما همشو می‌خونیم!
  • به نویسندگی علاقه داری و می‌خوای نوشتن را تجربه کنی؟ به بخش ارسال مطلب برو و نوشته خوبت را برای ما ارسال کن. ما هم اون رو با اسم خودت منتشر می‌کنیم! 

بیشتر بخوانید:

شمع خاموش زندگیسید متین فقهی
کلیشه در داستان چیست؟ – رامتین شاهینی نژاد
سرگذشت – سیده سدنا موسوی
اون یه نفر… – آتنا مهرانفر

اگه خواستی می‌تونی به پستم رای بدی:

۵ / ۵. ۴