دوست دارید بنویسید؟ چرا؟ حتما به این «چرا» پاسخ دهید! دنیای نویسندگی، دنیایی بدون محدودیت است. اما موارد لازم برای نویسنده شدن چه هستند و به چه چیزهایی نیاز دارید؟ آیا باید شرایط خاصی داشته باشید؟ برای مثال استعداد، زمان زیاد، قلم جادویی، پول، شرایط محیطی، سکوت مطلق، رودخانۀ جاری، صدای بلبل و… دقیقا به چه چیزهایی نیاز دارید؟ نویسندگی برای شما لذت بخش است؟ برای خواندن ادامه مطلب با ما در اسمارتین همراه باشید.


نقش‌های فرعی زبان

چگونه می‌توانیم افکار و اندیشه‌های خود را به نمایش در آوریم؟ اگر در این لحظات غمگین یا شاد هستیم، موضوع را چگونه به اعضای خانواده، دوستان و دیگران منتقل کنیم؟ فقط از طریق زبان می‌توان این کار را انجام داد. زبان گفتار یا نوشتار.

تکیه گاه اندیشه بودن

سوال: وقتی ما دارای چنین توانمندی در انتقال مباحث گوناگون هستیم، چرا نباید از آن به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم؟

متاسفانه امروزه ما دچار یکسری انتقال ناقص شده‌ایم…

انتقال ناقص چیست؟

دیگران، حتی افراد نزدیک‌تر به ما، وظیفه ندارند احساسات یا افکار درونی ما را از روی حرکات بدن یا چهره تشخیص دهند. ما زبان داریم، باید با استفاده از آن هر آنچه درونمان در جریان است را البته به شرط لزوم، انتقال بدهیم.

مثال: پدرم همیشه سر سفرۀ غذا دستانش را نگاه می‌کند و یا دستانش را بهم می‌مالد.

این حرکت او یعنی دستمال کاغذی می‌خواهد. ما اعضای خانوادۀ او هستیم و طی سالیان دراز پی به این موضوع بردیم، اما یکنفر دوست یا همکار که مدت اندکی با او بوده متوجه معنای این حرکت نمی‌شود.
دقیقا مفهوم انتقال ناقص را اینجا با مثال شرح دادم. خب خیلی ساده باید بگوید دستمال کاغذی می‌خواهم.

برای جلوگیری از انتقال ناقص چه باید کرد؟

فقط کافی است بخواهیم و زبان را به کار بگیریم، مگرنه اینکه زبان تکیه گاه اندیشه است؟ پس بدن و چهرۀ ما تکیه‌گاه اندیشۀ ما نیست. حرکات اضافه و به اصطلاح قمیش آمدن را کنار بگذاریم و احساسات، عواطف و آنچه را نیاز داریم را با استفاده از زبان منتقل کنیم.

اگر شاد هستیم یا غمگین، با افراد مورد اعتماد صحبت کنیم، بنویسیم. هیچ چیز به اندازۀ کاغذ سفید مورد اعتماد و همراه نیست، تمام حرف‌های ما را به جان می‌خرد و خودش سیاه می‌شود.

بنویسیم، حتی در فضای مجازی تلاش کنید کمتر از استیکر استفاده کنید، اگر موضوعی باعث شده شما لبخند بزنید، این موضوع را کامل و شفاف بیان کنید: من دارم لبخند می‌زنم. اینطوری پیام ما کامل منتقل می‌شود، در قالب یک زبان ساده و قابل فهم.

در قسمت بعدی به حدیث نفس خواهم پرداخت، تا هفته آینده لطفا خواندن و نوشتن فراموش نشود. اگر سوالی داشتید یا موضوع خاصی مد نظرتان بود لطفا از طریق بخش نظرات حتما مطرح کنید. ممنون از همراهی شما.

این جستار ادامه دارد…


دوست اسمارتینی

  • دوست داری نویسنده بشی؟ موارد لازم برای نویسنده شدن از نظر تو چیه؟
  • پیشنهاد یا انتقادی داری؟ حتما برای ما توی نظرات بنویس، ما همشو می‌خونیم!
  • به نویسندگی علاقه داری و می‌خای نوشتن را تجربه کنی؟ به بخش ارسال مطلب برو و نوشته خوبت را برای ما ارسال کن. ما هم اونو با اسم خودت منتشر می‌کنیم! 
  • راستی یادت نره توی خبرنامه اسمارتین هم ثبت نام کنی و هر هفته ایمیلای باحال دریافت کنی (:

بیشتر بخوانید:

دیالوگ برتر: بهترین دیالوگ های زنان کوچک!سیده سدنا موسوی
راه زندگی تو با اون یکسان نیست! –  سید متین فقهی
زندگی ادامه داره… – سید متین فقهی
در دروازه را می توان بست ولی در دهان مردم را نه! – سهیل کوهی اصفهانی

اگه خواستی می‌تونی به پستم رای بدی:

۵ / ۵. ۳