بارها دیده‌ام، شنیده‌ام و آن را حس کرده‌ام. حتی در وجود انسان‌هایی که خود را انسان می‌نامند و آن را یک حرکت اشتباه می‌دانند، بازهم تکرار می‌کنند. تکرارها، تکرارها و تکرار ها، کودکی را از دنیا محو کرد. من سفیدم، تو زردی، او سیاه است و آنها سرخپوست هستند. مگر مهم است که کدام باشیم؟


تا وقتی که حرف از برتری باشد، همه برای خود پادشاهند واین آغاز جدایی همه ماست. جدایی که هر پادشاهی به دنبال منافع خود است و کم کم حتی انسان ها هم مهم نیستند.

شنیده‌ام که می‌گویند:

روبروی بوم نقاشی ایستاده بود. می‌خواست خود را دوباره رنگ کند. سفید را انتخاب کرد، یاد پلیس‌هایی افتاد که پدرش را کتک می‌زدند. قرمز را انتخاب کرد، یاد زخم های پر درد مادر افتاد. سبز را انتخاب کرد، یاد چکمه های همکلاسی‌اش که برایش زیرپایی می‌انداخت افتاد. بوم را سیاه کرد و دوباره همان چهره بدونِ نیشخند.
انسان محکوم به ظاهر نیست
انسان محکوم به ظاهر نیست

تا وقتی که همه خود را پادشاه و غیر خود را سرباز بدانند، هیچکداممان انسان نیستیم. رنگ، پوست، دین، چهره و… تا وقتی که از انسان بودن این ها را ببینیم پس هیچ بویی از اسم انسان بودن نبرده‌ایم.

خداوند انسان هارا آفرید، هرچقدر هم رنگ پوست تیره تر یا روشن تر باشد روحمان همرنگ هم است.

تبعیض‌ها چشم خیلی از ذهن‌هایمان را بسته است. همه ما تبعیض چشم های زودگذر شده‌ایم و گذاشته‌ایم تا منابعی که بویی از انسانیت نبرده‌اند برایمان تعیین و تکلیف کنند. هیچکداممان برده نیستیم.

برده کسی است که ا نسان را بنا بر رنگ پوست آنها را زشت، زیبا و کثیف می‌نامد.

در دنیایی زندگی می‌کنم که نژادپرستی در آن بیداد می‌کند و چه وحشتناک است که هزاران سال همچنان من هم آن را می‌بینم. انسان‌ها به جرم رنگ پوستشان خفه شدند و چه وحشتناک است که همچنان کودکان دنیایی را می‌بینند که تفاوت در آن بیداد می‌کند.

تفاوتی که همه مارا خفه میکند.

دوست اسمارتینی

  • نظرت درباره تبعیض چیه؟
  • پیشنهاد یا انتقادی داری؟ حتما برای ما توی نظرات بنویس، ما همشو میخونیم!
  • راستی یادت نره توی خبرنامه اسمارتین هم ثبت نام کنی و هر هفته ایمیلای باحال دریافت کنی (: