کلاس ریاضی داشتیم. دیگه حالم داشت به هم می‌خورد از این همه فرمول و عدد. انگار خدا حرفام رو شنید، زنگ خورد! انگار تازه متولد شدم. خودکار آبی و دفترچه کوچولوم رو برداشتم و رفتم توی حیاط.


شروع کردم به نوشتن، نوشتن یه شعر. کلمه به کلمه با صدای قلبم پیش رفتم. در نگاه اول خیلی عالی بنظر می‌رسید. ولی یکم دقت می‌کرد متوجه می‌شدم که چه گندی زدم. اصلا چرا خودکار با خودم آوردم؟! کی با خودکار پیش‌نویس می‌کنه آخه؟!…

بازم عصبی شدم! همه چیز خیلی قشنگ بود وقتی زنگ خورد. با کلی امید و آرزو دست از بقیه چیزا کشیدم و اومدم اینجا تا با قلبم یه شاهکار خلق کنم. ولی اصلا اونطوری که می‌خواستم نشد، الان بدتر هزارتا سنگ افتاد جلوی پام! کاش این زنگ لعنتی بخوره برگردم کلاس.

علی از اون گوشه حیاط منو دید. آروم آروم نزدیک شد و اومد بقل دستم نشست. فقط همین یکیو کم داشتم!

چیکار می‌کنی متین؟

اومدم یه شعر نوشتم، اصلا خوب نشد.

– ببینم؟

– بیا، رو این صفحه نوشتم.

– دفعه چندمه که شعر می‌نویسی؟

– اولین بار، همیشه دوست داشتم این کار رو بکنم و امروز به سرم زد تستش کردم.

– خب خیلی خوبه برای دفعه اول!

– ولی من اصلا حال نکردم!

-خب مشخصا قرار نیست به همین راحتیا بتونی شعر قشنگی بنویسی.

– بخاطر همینه که پشیمونم از شروع این کار، اصلا کاش این خودکار رو برنداشته بودم…

– بشین بنویس بابا! این فقط و فقط باید بر اساس اصول ذهنی حال حاضر تو قشنگ باشه و نه چیز دیگه‌ای، اگه بازم بنویسی خودش قوی و قشنگ‌تر می‌شه.

ببین زندگی مثل این خودکاره، اگه بتونی کار درست حسابی باهاش انجام بدی، اثرش تا همیشه باقی می‌مونه. هیچ‌کس نمی‌تونه پاکش کنه. پس ازش استفاده کن. یبار که بیشتر زنده نیستی.

و باز زنگ خورد!

سر کلاس به این فکر کردم که بازم می‌تونم شعر بنویسم یا نه…


دوست اسمارتینی

  • نظرت راجب داستان «خودکار زندگی!» چی بود؟
  • نظرت راجب این سبک مطالب چیه؟ اگه محتوا و ایده جالبی توی ذهن داری به ما بگو تا اجراییش کنیم!
  • پیشنهاد یا انتقادی داری؟ حتما برای ما توی نظرات بنویس، ما همشو می‌خونیم!
  • به نویسندگی علاقه داری و می‌خوای نوشتن را تجربه کنی؟ به بخش ارسال مطلب برو و نوشته خوبت را برای ما ارسال کن. ما هم اونو با اسم خودت منتشر می‌کنیم! 
  • راستی یادت نره توی خبرنامه اسمارتین هم ثبت نام کنی و هر هفته ایمیلای باحال دریافت کنی (:

بیشتر بخوانید:

اعتماد به نفس نداشته باش!آتنا مهرانفر
صد سال بعد – قسمت اول – مرضیه زارع

موارد لازم برای نویسنده شدن! – قسمت هشتم – رامتین شاهینی نژاد
نامه‌ای به کاپیتان سوپ مکتاویش! – سهیل کوهی اصفهانی

اگه خواستی می‌تونی به پستم رای بدی:

۵ / ۵. ۴