واقعا تماشای اون صحنه وحشتناک بود. ازش خواهش کردم که تمومش کنه، ولی گوشش به حرف من بدهکار نبود. فقط کافی بود یه قدم دیگه برداره تا همه چیز تموم بشه. باید بهش می‌فهموندم که هنوزم زندگی ادامه داره و نباید این کارو بکنه.


خواهش می‌کنم این کارو نکن! واقعا مشکلت چیه؟!
متاسفم، من تصمیمو گرفتم.
لطفا به من گوش بده. تو می‌دونستی که با اینکارت، یه دنیا…
خداحافظ…

نذاشت حرفمو تموم کنم، اون قدم لعنتی رو برداشت و همه چیز تموم شد. دیگه زنده نبود که بتونم حرفم رو بهش بزنم، و حالا، روحش به سراغ من اومده و می‌خواد منم قربانی کنه.

من دقیقا همونجام. با این تفاوت که کسی کنارم نیست. فقط خودمم و خدای خودم. کافیه یه قدم بردارم تا دیگه چیزی نباشه که نیاز به تموم شدن داشته باشه. ولی نه، نباید همینطور الکی همه چیز از بین بره. اون خودش فرصت رو از خودش گرفت، و حالا می‌خواد از من بگیره. ولی چه دلیلی داره که نذارم این کارو بکنه؟

فکر کنم فهمیدم. اصلا نباید دست اون باشه. ولی من دارم می‌دم دستش، و قلبم نمی‌ذاره که ازش منصرف بشم. ولی بازم ته قلبم یچیزی هست که می‌دونم اگه آزادش کنم، همه چیز درست می‌شه.

بذار یبار دیگه به اون اتفاق نگاه کنم. یه بخش مهمی از زندگیش نابود شد. پس تصمیم گرفت خودشم نابود بشه و اینکارم کرد. ولی آیا من همه چیزمو از دست دادم؟ قطعا نه! اونم یه بخش مهمی بود. ولی من هم مثل اون کلی چیز دیگه دارم، با این حال تفاوت اینجاست که من دارم بهشون فکر می‌کنم، ولی اون نکرد.

اما هنوز منصرف نشدم. هنوز اونی که ته قلبمه آزاد نشده… یه لحظه وایسا! قبل از اینکه همه‌چیز رو تموم کنه، خواستم یچیزی بهش بگم. ولی اون گوش نداد، پرید و حرف من ناتموم موند. حس می‌کنم این دقیقا همون چیزیه که باید توی قلبم آزاد بشه. همون چیزی که از اول می‌دونستمش، ولی حالا نیازه که یادآوریش کنم.

تو می‌دونستی که با اینکارت، یه دنیا زندگی رو از دست می‌دی؟
می‌دونستی که کلی کار هست که هنوز نکردی؟ کلی جا هست که هنوز نرفتی، کلی چیز هست که هنوز تجربه نکردی، کلی آدم فوق‌العاده هست که قراره باهاشون آشنا بشی و کلی کلی‌های دیگه که قراره یه زندگی پر از حال خوب برات بسازن. می‌دونستی؟
آره، من می‌دونستم. اون بود که نمی‌دونست.

قدم رو عقبی برداشتم. رفتم و رفتم. دم یه کافه وایسادم. یه قهوه تلخ سفارش دادم و تا همون جرعه آخر، از نوشیدنش لذت بردم.


دوست اسمارتینی

  • ایندفعه سوالی ازت ندارم، فقط خواهش می‌کنم هیچ‌وقت از زندگی ناامید نشو و اینو بدون که زندگی ادامه داره!
  • پیشنهاد یا انتقادی داری؟ حتما برای ما توی نظرات بنویس، ما همشو می‌خونیم!
  • به نویسندگی علاقه داری و می‌خای نوشتن را تجربه کنی؟ به بخش ارسال مطلب برو و نوشته خوبت را برای ما ارسال کن. ما هم اونو با اسم خودت منتشر می‌کنیم! 
  • راستی یادت نره توی خبرنامه اسمارتین هم ثبت نام کنی و هر هفته ایمیلای باحال دریافت کنی (:

بیشتر بخوانید:

در دروازه را می توان بست ولی در دهان مردم را نه!سهیل کوهی اصفهانی
تا چشمت درآد! – سید متین فقهی

موارد لازم برای نویسنده شدن! – قسمت پنجم – رامتین شاهینی نژاد
ما قهرمانیم! – سید متین فقهی

اگه خواستی می‌تونی به پستم رای بدی:

۵ / ۵. ۳