سخت مشغول دیدن احساسات دیگران از دید عمیقی هستم. اینجا بود که فهمیدم هر انسانی متفاوته و مشکل دقیقا اینجاست. اینکه دقیقا همه رو میخوان یکسان کنند و هرکی در این قالب استاندارد نباشه، بیگانه است. نه اینکه از فضا اومده باشه یا از یک سرزمین ناشناخته، نه یعنی اینکه به خاطر چیزی که اونها می‌خندند، نمی‌خنده، وقتی ناراحته مثل اونها عزاداری نمی‌کنه، وقتی هیجان داره مثل اونها هیجانش رو صرف چیزی نمیکنه که اونا می‌کنند…


ورزشکار وقتی ناراحته بی حرف میره وسایلش رو برمی‌داره و تمرین می‌کنه. نویسنده وقتی طبیعت می‌بینه تنها کلماتی که در ذهنش شکل می‌گیرند رو روی کاغذ به صورت جمله می‌نویسه. نقاش وقتی چشم‌هاش رنگ‌ها رو می‌بینه شروع می‌کنه به کشیدن واقعیت‌ها روی بوم رنگ‌ها…

  • نویسنده‌ای که می‌نویسه، نه تنهاست و نه افسرده است، بلکه حس های وجودش رو در کلمات ادا می‌کنه تا شاید یکی درک کنه که نوشتن به معنی درون‌گرا بودن نیست.
  • ورزشکاری که خودش رو زیر تمرین های سخت برده و برای هدفش بدجوری خورده زمین و دوباره بلند شده هم نه خیال‌پردازه‌ و نه مغرور، بلکه زندگیش رو صرف دنیایی کرده که خفه بودن جزء قهرمان بودنه و در تلاشه تا بگه شاید خفه شده باشه اما لال نیست.
  • بلاگری که روزمرگی‌هاش رو به اشتراک می‌ذاره نه می‌خواد بگه بهترین زندگی رو داره و نه ادعا می‌کنه خفنه، بلکه می‌خواد چیزهایی که حال اونو خوب می‌کنه رو به اشتراک بذاره تا حال آدم های دیگه هم بهتر بشه.

قضاوت آدم‌ها، احساسات رو بیگانه می‌کنه.

من با نوشتن می‌خندم، تو با خوندن به اوج خوشحالی می‌رسی و بعد دیگه مهم نیست کی چی بگه! مهم اینه برای چی می‌خندی و گریه می‌کنی. تا وقتی قضاوت‌ها هستند پس حس‌ها هم می‌تونند وجود داشته باشند. اینکه خودت برای خودت بخندی و شاد باشی مهم‌ترین چیزه، اینکه چطوری حست رو به دنیا بیان می‌کنی به هیچ‌کس جز خودت مربوط نیست. دنیا، دنیای همه است.

دوست اسمارتینی

  • تو چجوری احساستت رو بیان میکنی؟
  • یادت باشه نزار قضاوت هایی که از ذهن های خالی میاد خنده هات رو محدود کنه
  • پیشنهاد یا انتقادی داری؟ حتما برای ما توی نظرات بنویس، ما همشو میخونیم!
  • راستی یادت نره توی خبرنامه اسمارتین هم ثبت نام کنی و هر هفته ایمیلای باحال دریافت کنی (: