امروز صبح با صدای صحبت‌های مادرم بیدار شدم. نامفهوم بود.

فقط شنیدم که گفت: «باز هم فکر کن. کمکتون می‌کنیم. این راه درستی نیست. آینده رو می‌خوای چیکار کنی؟!»

صبر کردم. تلفنش که تمام شد، به پیشش رفتم و داستان را پرسیدم. داستان جالبی نبود…

صبح سه نفر از شاگردان مدرسه‌اشان، گروه‌های درسی را ترک کرده بودند. او هم زنگ زده بود تا علتش را بپرسد.

یکی می‌گفت می‌خواهم ازدواج کنم؛ مجبورم ازدواج کنم! بنابراین وقت و توانایی رسیدن به کلاس‌ها را ندارم.

دیگری دردش چیز دیگری بود؛ می‌گفت پدرم پول خرید جزوه و لوازم تحریر من را ندارد. نمی‌خواهم که شرمنده شود!

و اما آخری، مادرم نمی‌دانست با او تماس بگیرد یا خیر؛ زیرا تحصیل کردن و یا نکردن او چندان هم فرقی به حالش نداشت. ذهنش کمی کُند بود، نمی‌فهمید. نمیتوانست که بفهمد! حتی نمی‌توانست درست صحبت کند…

از او بدتر هم هستند… او حداقل می‌توانست راه برود، کمی فکر و صحبت کند.


می‌توان یاد گرفت که راضی بود، قانع بود و شکر کرد.

اگر می‌توانی این نوشته‌ها را بخوانی و آنها را بفهمی، یعنی توانایی! یعنی کمبودی نداری و فقط کافیست تا تلاش کنی. یعنی می‌توانی رویا بسازی و به آنها برسی…

تو توانایی، دانایی و کافی هستی. از اینجا به بعدش هم به خودت بستگی دارد و افکارت…


دوست اسمارتینی!

  • قانع هستی؟
  • چه تصوری از ترک تحصیل داری؟
  • دور و برت کسی رو دیدی که ترک تحصیل کرده باشه؟ یا اینکه کسایی رو دیدی که مشکلات جسمی یا مادی داشته باشند؟
  • نظرت راجب دلنوشته و مطالب سبک زندگی اسمارتین چیه؟ اگه ایده جالبی توی ذهن داری به ما بگو تا اجراییش کنیم!
  • پیشنهاد یا انتقادی داری؟ حتما برای ما توی نظرات بنویس، ما همشو می‌خونیم!
  • به نویسندگی علاقه داری و می‌خوای نوشتن را تجربه کنی؟ به بخش ارسال مطلب برو و نوشته خوبت را برای ما ارسال کن. ما هم اون رو با اسم خودت منتشر می‌کنیم! 

بیشتر بخوانید:

زلاتان ابراهیموویچ؛ منفور یا محبوب؟!سهیل کوهی اصفهانی
احساسات در داستان چیست؟ – رامتین شاهینی نژاد
شمع خاموش زندگی – سید متین فقهی
کلیشه در داستان چیست؟ – رامتین شاهینی نژاد

اگه خواستی می‌تونی به پستم رای بدی:

۵ / ۵. ۴