این هفته، هفته ی خاصی برای من بود؛ هفته ای که تو تاریخ زندگی من ثبت شده، هفته ای که من بخش بسیار بسیار مهمی از شخصیت خودم رو کشف کردم، هفته ای که من هیچگاه فراموش نخواهم کرد. من هم خیلی خوشحالم از چیزی که در درون خودم کشف کردم و هم خیلی ناراحتم چون…

تغییر خوبه، در خیلی از موارد تغییر خیلی خوبه و باعث میشه که ما خوشحال تر، قوی تر، ارزشمند تر، محترم تر و شاید ثروتمند تر بشیم. تغییر سخته، واقعا سخته حتی کوچک ترین تغییرات هم سخته چون چیزی که باید تغییر داد، عادت هاست، همین عادت ها هستن که باعث موفقیت یا شکست ما میشن.

منو همونطور که هستم بپذیرید!
منو همونطور که هستم بپذیرید!

اما دقیقا مشکل همین جاست، تغییر همیشه خوب نیست؛ گاهی اوقات همین تغییر میتونه باعث تباهی و افسوس بشه. گاهی هم دیگران انتظار دارن که مطابق میل اونا تغییر کنی، یه مثال میزنم، مثلا: من دست و پا چلفتی و سر به هوام، طبیعتا تغییر این ویژگی خیلی خوب به نظر میاد، اما من خودِ سر به هوا و دست و پا چلفتیم رو خیلی بیشتر دوست دارم؛ اینجاست که دیگران انتظار دارن تغییر کنم در حالی که خودم نمی خوام؛ سربه هوایی بخشی از شخصیتمه و دوسش دارم و نمیخوام تغییرش بدم.

اینجاست که من عاشق شخصیت خودم هستم و نمیخوام عوضش کنم. بزارین همینطور که میخوام و دوست دارم زندگی کنم. من قراره زندگی کنم، شما که قرار نیست واسه من زندگی کنید. تغییر تو این بخش از شخصیتم فقط باعث تباهی و نابودی من میشه پس: منو همونطور که هستم بپذیرید!

اگه خواستی می‌تونی به پستم رای بدی:

۴.۳ / ۵. ۳