کاملا اماده ام. با قدم های استوار و ساده نزدیک تر میشوم. هوای شرجی گرما را در دلم تازه میکند. کفش هایم را دردستانم میگیرم تا پاهایم ماسه های خنک را لمس کند. صدای شلوغی بین صدای دریا گم میشود. میدوم بدون هیچ دخالتی ماسه ها پاهایم را نوازش میکند و گاه گرمای خون را در پاهایم حس میکنم. خورده شیشه ها برایم دردسر ایجاد میکنند. باد صورتم را نوازش میکند. پاهایم را در دریا گم میکنم و به جلو می نگرم. سوزش زخم های کف پایم را حس میکنم اما دیدن دریا و سکوتش باعث میشود یادم برود زخم ها باز هستند. خورشید رنگ هایش را در دریا به نمایش گذاشته است. تورهای ماهیگیری و بوی ماهی دلم را رام میکند برای این دنیا.

هرمزگان (جزیره هرمز)
هرمزگان (جزیره هرمز)

برروی ماسه های خیس دریا مینشینم و به آب فکر میکنم. غروب خورشید در دریا کم کم محو میشود و فکر میکنم ما انسان ها هم در این دریا غرق خواهیم شد. کاشکی بدانیم گه گاهی غرق شدن در خودت بهترین لطفی است که میتوان برای خود انجام داد. یادبگیریم که تلاش برای بهبود خودمان تنها چیزی است که هرکداممان به ان نیازمندیم. شیشه ها همیشه در زندگی هستند و زخم ها گاه ترمیم نمیشوند یادمان باشد که نمیتوان از ان ها فرار کرد اما میتوان عبور کرد. یادمان باشد زندگی کردن مهم هست نه زنده بودن 🙂

۳.۵ / ۵. ۲