موسیقی Believer از گروه Imagine dragons

First things first
اول از همه

I’ma say all the words inside my head
میخوام همه ی چیزایی که تو ذهنم هست رو بگم

I’m fired up and tired of the way that things have been
جوری که اوضاع پیش رفت باعث شد کلافه بشم و جوش بیارم

Second thing second
نکته ی دوم اینکه

Don’t you tell me what you think that I could be
بهم نگو که از نظر تو می تونم به کجا برسم و کی بشم

I’m the one at the sail, I’m the master of my sea
من اونی ام که ناخدای کشتی هستش ، من فرمانروای دریای خودم هستم
توضیح : فرمون دست منه و این منم که برای زندگیم تصمیم می گیرم

I was broken from a young age
من از سن کم افسرده و داغون بودم

Taking my sulkin’ to the masses
غم و درد خودمو پیش مردم میبردم

Writing my poems for the few
برای چند نفری شعر می نوشتم که

That looked at me, took to me, shook at me, feelin’ me
بهم نگاه میکردن ، دوستم داشتن ، اشتیاق نشون میدادن و درکم میکردن

Singing from heartache from the pain
از سختی و رنج و از درد قلبم میخونم

Taking my message from the veins
پیامی که دارم رو از رگهام بیرون میکشم
توضیح : پیامی که میخوام انتقال بدم رو از عمق وجودم استخراج میکنم

Speaking my lesson from the brain
حرفا و بحث هایی که مطرح میکنم پشتوانه عقلی دارن

Seeing the beauty through the pain
زبیایی  که در عمق درد کشیدن نهفته رو میبینم

You made me a, you made me a believer, believer
تو باعث شدی ایمان بیارم و باور داشته داشته باشم

Pain! You break me down and build me up, believer, believer
آهای درد و رنج ، منو نابود کن و از نو بساز

Pain! Oh, let the bullets fly, oh, let them rain
آهای درد ، بزار گلوله ها (مشکلات) پرواز کنن و مثل بارون ببارن
توضیح : هرچی مشکلات بیشتری سراغم بیان و هر چی بیشتر درد بکشم در عوض بیشتر رشد میکنم

My life, my love, my drive, it came from pain
فلسفه ی زندگیم ، عشقی که دارم ، نیروی محرکه و انگیزم همه از درد نشأت گرفتن

You made me a, you made me a believer, believer
تو باعث شدی ایمان بیارم و باور داشته داشته باشم

Third things third
نکته ی سوم اینکه

Send a prayer to the ones up above
شکر اون بالایی رو به جا بیار

All the hate that you’ve heard has turned your spirit to a dove
همه ی زخم زبون هایی که بهت زدن باعث شدن روحت  تبدیل به یه پرنده بشه

Your spirit up above
روحت رو به اوج رسونده
توضیح : پرنده ای که هم نماد صلح و به آرامش رسیدن هست و هم آماده ی اوج گرفتن

I was chokin’ in the crowd

داشتم لا به لای شلوغی خفه میشدم

Building my rain up in the cloud
تو ابرا داشتم بارون خودمو آماده میکردم

Falling like ashes to the ground
بارونی که مثل خاکستر رو زمین بباره

Hoping my feelings, they would drown
امیدوار بودم احساساتم این شکلی غرق بشن

But they never did, ever lived, ebbing and flowing
ولی هیچوقت از بین نرفتن، هر چند هی کمتر و بیشتر میشدن ولی تا ابد زنده موندن

Inhibited, limited ’til it broke open and rained down
سرکوب و محدود مونده بودن تا اینکه بالاخره منفجر شدن و مثل بارون باریدن

It rained down, like pain
مثل درد و رنچ باریدن

You made me a, you made me a believer, believer
تو باعث شدی ایمان بیارم و باور داشته داشته باشم

Pain! You break me down and build me up, believer, believer
آهای درد و رنج ، منو نابود کن و از نو بساز

Pain! Oh, let the bullets fly, oh, let them rain
آهای درد ، بزار گلوله ها (مشکلات) پرواز کنن و مثل بارون ببارن
توضیح : هرچی مشکلات بیشتری سراغم بیان و هر چی بیشتر درد بکشم در عوض بیشتر رشد میکنم

My life, my love, my drive, it came from pain
فلسفه ی زندگیم ، عشقی که دارم ، نیروی محرکه و انگیزم همه از درد نشأت گرفتن

You made me a, you made me a believer, believer
تو باعث شدی ایمان بیارم و باور داشته داشته باشم

Last things last
در آخر باید بگم

By the grace of the fire and the flames
به لطف آتیش و شعله ها ( درد ها و سختی ها )

You’re the face of the future, the blood in my veins
حالا تو چهره ی آینده ای ، خون جاری تو رگ های منی

But they never did, ever lived, ebbing and flowing
ولی هیچوقت از بین نرفتن، تا ابد زنده موندن و هی کمتر و بیشتر میشدن

Inhibited, limited ’til it broke open and rained down
سرکوب و محدود مونده بودن تا اینکه بالاخره منفجر شدن و مثل بارون باریدن

It rained down, like pain
مثل درد و رنج باریدن

You made me a, you made me a believer, believer
تو باعث شدی ایمان بیارم و باور داشته داشته باشم

Pain! You break me down and build me up, believer, believer
آهای درد و رنج ، منو نابود کن و از نو بساز

Pain! Oh, let the bullets fly, oh, let them rain
آهای درد ، بزار گلوله ها (مشکلات) پرواز کنن و مثل بارون ببارن
توضیح : هرچی مشکلات بیشتری سراغم بیان و هر چی بیشتر درد بکشم در عوض بیشتر رشد میکنم

My life, my love, my drive, it came from pain
فلسفه ی زندگیم ، عشقی که دارم ، نیروی محرکه و انگیزم همه از درد نشأت گرفتن

You made me a, you made me a believer, believer
تو باعث شدی ایمان بیارم و باور داشته داشته باشم

منبع:

https://baarzesh.net/

واقعا این آهنگ عالیه! Believer یکی از آهنگ های مورد علاقه منه. باید بگم که گروهی که این آهنگو خونده یعنی ایمجین درگنز (imagine dragons) هم عالیه عالیه!

شبتون بخیر. امیدوارم حالتون خوب باشه. تو این پست میخوام یه کم درباره طبیعت براتون بگم. امیدوارم خوشتون بیاد.

طبیعت

اگه دارید این مطلبو می خونید، باید اینو بدونید که من از اون آدم هایی نیستم که مغز شما رو از حرف هایی مثل کمتر آشغال تو طبیعت بریزیم و هوا رو آلوده نکنیم و کمتر از کاغذ استفاده کنیم و …. پر کنم، چون میدونم اگه این حرفا تأثیر گذار بود، وضعمون هی بدتر از اینی که بودیم نمیشد، چون خیلیا رو میشناسم که سعی میکنن با این حرفا، بقیه رو متقاعد کنن که داریم رو به نابودی حرکت میکنیم نه آبادی. اگه شما هم جزو اون افراد هستید، باید بگم که دارید وقتتون رو تلف میکنید. من دارم این مطلبو مینویسم، چون میخوام شما رو با واقعیتی تلخ روبه‌رو کنم. واقعیتی که همیشه جلو رومون بوده ولی بیشترمون دروغای شیرین رو بهش ترجیح دادیم. واقعیتی که هممون میدونیم، ولی به ندونستن تظاهر میکنیم. این واقعیت که جزوی از چیزی هستیم که نمیخوایم باشیم. جزوی از طبیعت! 

درست شنیدید. جزوی از طبیعت!

جزوی از طبیعتی که به اندازه یه بایت هم ازش اطلاع نداریم. جزوی از طبیعتی که جاودانگیه ولی ما فکر میکنیم، میتونیم با چند تا تلنگر از بینش ببریم. به احتمال زیاد، تا به حال پازل حل کردید یا چیزی ازش شنیدید. یه پازل، ممکنه قطعه هاش از هم جدا بشن، ولی هیچوقت از بین نمیرن، فقط جزوی از یه پازل دیگه میشن. طبیعت هم یه همچین پازلیه. شاید جزوی ازش عوض بشه یا تغییر کنه، ولی هیچوقت از بین نمیره. فقط به جای دیگه ای منتقل میشه. حالا ما چجوری میخوایم با قطع چند تا درخت و یه ذره گرد و غبار پازلی به این بزرگی رو نابود کنیم؟

چون شعار من اینه که تنها غیر ممکن، غیر ممکنه، پس اینو فرض میگیرم که همچین چیزی اتفاق بیوفته و ما در حال نابودی طبیعت باشیم، ولی آیا طبیعتی به این بزرگی، خودش رو بدون محافظ میزاره؟ طبیعت اگه ذره ای احساس خطر کنه میتونه ما رو از بین ببره یا به قول من، ما رو به جای دیگه ای منتقل کنه. پس اگه دنبال حریف هستید، بهتون پیشنهاد میکنم طبیعت رو مد نظر قرار ندید. من نگران این نیستم که شما چه خواسته و چه ناخواسته دارید این قطعه های پازل رو جابه‌جا می کنید، چون خودمم تو این کار نقش دارم. من نگران اینم که افراد دیگه ای، زودتر از ما اقدام به این کار کنن. چون هیچ قطعه پازلی وجود نداره که همیشه یه جا باقی بمونه و بالاخره باید روزی جابه‌جا شه. طبیعت فقط چند تا درخت و کوه و صحرا و این چیزای کوچیک نیست. طبیعت یعنی هر چیزی که وجود داره، وجود داشته و وجود خواهد داشت. از یه دونه‌ی شن بگیر تا کهکشان راه شیری. همشون جزوی از طبیعتن. طبیعت چیزیه که فقط تولید میکنه و ما هم فقط مصرف. حس بدیه که فقط مصرف کننده باشی. مگه نه؟

نمیگم که ما چیزی تولید نمیکنیم. چرا اتفاقا میکنیم. ولی در آخر باز خودمون باید مصرفشون کنیم، چون طبیعت نیازی به مصرف نداره. خسته شدم از بس، جز خودم و بقیه موجودات، فایده ای برای چیزی نداشتم. اما از این به بعد میخوام داشته باشم. دیگه نمیخوام فقط به درد خودم و بقیه بخورم. با اینکه انجامش سخته یا شایدم به نظر خیلی از شما که به شعار من اعتقاد ندارید غیر ممکن باشه، ولی ارزشش رو داره که حداقل تلاشی براش بکنم. نه میخوام از صفر شروع کنم و نه هم میخوام بی نهایت باشم. میخوام هر دوی اینارو داشته باشم! 

به قول معروف خیلیا از شما میگید هم خدا رو میخوای هم خرما رو؟

و منم میگم آره! اگه تا به حال کسی انجامش نداده پس اولین نفر بودن هم اشکالی نداره. من آدمی نیستم که منتظر باشم با استارت بقیه استارت بزنم. من استارتمو میزنم و اهمیت نمیدم که کجای راهم، فقط ادامه میدم!

شاید گاهی اوقات به سرم بزنه وایسم که اینکارو هم میکنم. چون مکث کردن، چه کوتاه و چه بلند وقتمو نمیگیره. وقت من موقعی گرفته میشه که به فکر وقت کافی باشم!

اگه شما هم میخواید مثل من از این مکث که احتمال میدم خیلی هاتون الان توش گیر افتادید خارج بشید، به فکر وقت نباشید. چون وقت هم به فکر شما نیست.

اگه نمیخواید یا تصمیم ندارید شروع کنید، کاملا در اشتباهید، چون مکث شما هم دیر یا زود، بالاخره شکسته میشه. اگه هم تا الان شروع کردید یا چیزی به شروعتون نمونده، نمیخوام واستون آرزوی موفقیت کنم، چون میدونم کسی که یه کاری رو با اطمینان کامل شروع میکنه نیازی به دعا و آرزو نداره و تنها افرادی میتونن این کارو شروع کنن که اطمینان کامل دارن. وگرنه هیچوقت شروع نکردن و دارن تو خیالات سیر میکنن.

من که کارمو با این مطلب شروع کردم پس شما هم شروع کنید!

واسه شما میتونه با کاشتن یه درخت یا حتی خوندن همین مطلب شروع بشه! 

اما در آخر اینو بدونید که هیچ شروعی بی پایان نمیمونه. مگه اینکه هیچ وقت شروع نشده باشه.

راست میگن که هر پایانی شروع یه ماجرای جدیده و هر خداحافظی هم مقدمه یک سلام!

امیدوارم خوشتون اومده باشه. موفق باشید.

مناسبت های امروز، چهار فروردین هزار و چهارصد (۱۴۰۰/۱/۴):

روز توله سگ!

روز غرور ریونکلاو! (مخصوص پاترمون ها)

منبع:

https://www.daysoftheyear.com/

آدرس همین مطلب در وبلاگ یودین:

http://sam-udin.blog.ir/post/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA

آدرس وبلاگ یودین:

http://sam-udin.blog.ir/

آدرس همین مطلب در ویرگول:

https://vrgl.ir/t1JKp

نویسنده: سام عباسی زاده

اگه خواستی می‌تونی به پستم رای بدی:

۵ / ۵. ۱