برونگرا یا درونگرا! اول باید ببینیم مسئله این است یا این نیست؟!!

تو این مطلب قراره بررسی کنیم:

۱. شخصیت دوگرا دقیقا چیه؟
۲. رفتار یک فرد با شخصیت دوگرا چطوریه؟
۳. کدومش بهتره؟ درونگرا یا برونگرا؟

طی یک آزمون شخصیتِ معتبر فهمیدم که درون‌گرایی و برون‌گراییِ من دو درصد باهم تفاوت دارن. ۴۹ درصد درون‌گرا و ۵۱ درصد برون‌گرا. و خب این یعنی من دوگرا هستم.

حالا می‌خوام در حدی ک خوندم و می‌دونم براتون توضیح بدم:

شخصیت دوگرا دقیقا چیه؟

این دو ویژگی شخصیتی بصورت یه طیفه و به هیچ‌وجه دوقطبی نیست.

درونگرایی و برونگرایی به صورت یک طیفه
به نقل از faranesh

یک تعریف کوتاه و جامع در مورد این دو دسته رو به نقل از همین سایت می‌نویسم:

  • درونگرا از تعامل اجتماعی خسته می‌شه و برای شارژ شدن احتیاج به تنهایی داره.
  • برونگرا از تنها موندن مضطرب می‌شه و برای انرژی گرفتن احتیاج به معاشرت داره.

حالا رفتار یک فرد با شخصیت دوگرا چطوریه؟

دوگراها بسته به موقعیتشون تصمیم می‌گیرن درونگرا یا برونگرا باشن.

به عنوان مثال من از بودن در جمع خاصی از دوستانم لذت می‌برم. راحت باهاشون صحبت می‌کنم. ولی از یک جمع دیگه ای عذاب می‌کشم و ترجیحم اینه که ساکت بمونم! و بدنبال تنهایی در اون زمان می‌گردم.

وقتی تلفنی با فلان آشنا صحبت می‌کنم، به هیچ عنوان صحبتم از دو دقیقه بیشتر نمی‌شه. ولی وقتی مثلا با یکی دیگه از آشناهام حرف می‌زنم حداقل صحبتای معمولی و سریعِ ما ۱۵ تا ۲۰ دقیقه طول می‌کشه.

همه ی آدما بالاخره با یک درصدی دوگرا هستن. ینی هم درونگرا و هم برونگرا. (تو اون طیفِ بالا به خوبی مشخصه)

تا حالا اسم نمودار توزیع نرمال یا زنگوله ای به گوشتون خورده؟؟

در نمودار زنگوله ای دو سر طیف از نظر آماری کمترن تعداد افراد هستن و وسط طیف بیشترین تعداد افراد
دو سر طیف کمترین تعداد افراد و وسط طیف بیشترین تعداد

طبق این نمودار دو سر طیف که به صورت “افراطی” یک ویژگی رو دارن، از نظر آماری تعدادشون خیلی کمه.

به عنوان مثال اگر قد افراد جامعه رو بررسی کنیم افراد خیلی قد کوتاه و خیلی قد بلند، کمن. ولی افراد با قد متوسط خیلی زیادن!! فردی که قدش صفر یا بی‌نهایت باشه هم وجود نداره.

این مثال در مورد درونگرایی و برونگرایی هم صادقه. هر فردی بالاخره در بخشی از زندگیش نیاز به تنهایی داره و یا ممکنه در بخشی از زندگیش از اینکه تنها باشه بترسه.

یادمه بچه که بودم وقتی مهمونامون می‌رفتن یا از مهمونی برمی‌گشتیم خیلی غصه ام می‌گرفت.

مخصوصا اگه جمعه بود و قبل غروب میومدیم خونه. معمولا بقیه خانواده زودتر میخوابیدن که شنبه برن سر کارشون. منم می‌نشستم از تنهاییم وحشت می‌کردم 🙂 هیچ چیزی هم نمی‌تونست این حسو از من بگیره. کتاب خوندن، بازی، درس، خواب… هیچی!

یکی از مهم‌ترین خوبیای ورود به فضای مجازی برای من این بود که دیگه هیچ وقت وحشت از تنهایی رو به اون شدت قبلی حس نکنم. وقتی احساس می‌کنم تنهام کافیه یکی از دوستانم که آنلاینه رو پیدا کنم و باهاش صحبت کنم! البته منکر آسیب‌های این فضا نیستم. مثلا گاهی حرفی رو می‌زنم که بخاطر همون حسِ پرحرفی و برونگرایی بوده. کسی نباید می‌فهمید یا چیزای دیگه.

در مدح “فضای مجازی” پارگراف بالا و در ذم اون این مطلب از سید متین فقهی رو بخونید.

درونگرایی بهتره یا برونگرایی؟

بعضی وقتا با یه جمعی از دوستام میرم بیرون که پیش اونا برونگرام. وقتی برمی‌گردم خونه، می‌بینم انقدر گرم حرف زدن و بازی و به طور کل “مصاحبت با اون جمع” بودم؛ که هیچ عکسی از طبیعت یا اون فضا نگرفتم!

گاهی هم از “در اون جمع بودن” انقدر در عذابم که قاطیشون نمی‌شم و به جاش کلی عکس می‌گیرم!!! بعضی وقتا انقدر ازشون دور می‌شم که تو همون مسافرت یا گردش اجباری، می‌شینم یه گوشه کتاب می‌خونم! یه وقتایی تو مهمونیای شلوغ تمرین نمایشنامه خوانی می‌کنم!! متنای ادبی یا عاشقانه‌ای ک دوسشون دارم رو می‌خونم و حتی شاید ویس بگیرم.

من همون آدم ام! ولی ممکنه دسته اول فک کنن من یه آدمِ اجتماعی هستم و دسته دوم فک کنن من زبون ندارم!

نه درونگرا از برونگرا بهتره، و نه برعکس. مثلا یه تصور کلیشه‌ای هست که درونگراها متعادل‌تر، خلاق‌تر، باهوش‌تر، و صاف و ساده‌ان. اگر خودت رو برونگرا بدونی، احتمالا از این نوع ادعاها اعصابت خراب می‌شه. نگران نباش: هیچ شواهدی وجود نداره که هیچ‌کدوم از این ادعاها درست باشه یا اینکه این خصوصیات از تیپ شخصیتی ناشی بشه.
با همهٔ این حرف‌ها، آدم‌هایی که به یکی از دو سمت درونگرا یا برونگرا متمایلن کمی در برقراری ارتباط با هم مشکل دارن، اما هیچ‌کدوم بهتر یا بدتر از دیگری نیست. ما همه به بی‌شمار شکل مختلف با هم فرق داریم و فقط هم به طیف درونگرایی_برونگرایی محدود نمی‌شه. گاهی سروکله زدن با دیگران سخت می‌شه، و برای همین به هم برچسب می‌زنیم تا به نظر آسون‌تر برسه.
ممکنه تو یه برونگرا باشی که دوست داره خیال‌پردازی کنه و به چیزهای مختلف عمیق فکر کنه. ممکنه یه درونگرا باشی که عاشق صحبت کردن با آدم‌ها است. ممکنه یه درونگرای پرانرژی باشی که بلند حرف می‌زنی. ممکنه یه برونگرای حساس باشی که نمی‌دونی توی جمع باید چه کار کنی.

به نقل از faranesh.com

مخلص کلام اینکه:

وقتی خودت رو برونگرا یا درونگرای محض می‌شناسی، کم‌کم این برات تبدیل به یک بهونه می‌شه. ممکنه به خاطرش نیازهای خودت رو نادیده بگیری!

هر کسی گاهی نیاز به تنهایی یا در جمع بودن داره.
این ثابت میکنه هرکسی یک شخصیت دوگرا داره.

اما اگه تو خودت رو به عنوان یه برونگرا بشناسی، ممکنه احساس گناه کنی از اینکه روز جمعه با بقیه بیرون نری. و از تنهاییت تو خونه لذت ببری.

و برعکس، اگر خودت رو درونگرا ببینی، ممکنه گردش و بیرون رفتن با دیگران رو رد کنی چون فکر می‌کنی باید بیشتر تنها باشی! و هیچ‌وقت لذت‌های یه مسافرت دوستانه یا دورهمی با هم‌کلاسیات رو تجربه نکنی.

لازمه اینم اضافه کنم، بعضیا اعتقاد دارن که این مسائل مادرزادین. بیشتر روانشناسا هم معتقدن: ویژگی‌های شخصیتی ریشه در تربیت و اتفاقات کودکی داره. پیامبر هم می‌فرمایند که انسان در سه دوره هفت سالهء اولِ زندگی شخصیتش شکل میگیره. به نظر منم به اینکه چه اتفاقایی میفته تو زندگی ربط داره.

شاید طبق این بشه گفت تربیت درست رو کسی داشته که دوگراست؟؟! به وقتش تو جمع به وقتش دور از جمع. شایدم نه!
تو قسمت بعدی در مورد این صحبت می‌کنم که آیا می‌شه شخصیت رو تغییر داد؟؟
خوش‌حال می‌شم مثال‌های شما رو در مورد هرکدوم از بخش‌ها بخونم! تجربه‌ی شخصیتون در نقض یا تایید هر بخش.

۵ / ۵. ۴